عبدالله مستوفى

281

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مانده است ، چيز كمى نخواهد شد و خوانندهء عزيز را بوقايع مهمهء اين قسمت از تاريخ ، بقدريكه در خور اين شرح‌حال باشد ، آشنا خواهد كرد . در چند روزى كه مجاهدين و بختياريها از قزوين و قم به سمت تهران متوجه بودند ، در اخبار رويتر ورود آنها بهرمحل و طرز پذيرائى از آنها بتوسط اهالى ذكر ميشد و معلوم ميداشت كه مردم عموما طرفدار اين نهضت ملى هستند . روزنامه‌هاى آزاديخواه پطرزبورغ هم در اطراف اين اخبار چيزهائى مينوشتند . نووى و رميا كه خود را بدولت بسته بود ، تلگرافات خبرنگار مخصوص خود ، ياتچوتسكى ، همان خبرنگار فضول ، را مرتبا در روزنامه درج ميكرد . بعقيدهء اين خبرنگار ، حركت افواج روسى مقيم قزوين بتهران ، براى جلوگيرى از قتل و سفك عمومى « انقلاب‌طلبان » ( مجاهدين و بختياريها ) از لوازم بود . روزنامه‌هاى رچ و روسكوىاسلوو ، عكس اين عقيده را داشته و مداخلهء دولت خارجى را در جنگ بين شاه و ملت بر خلاف قواعد كليه ميدانستند و خبرنگار آنها مقالاتى كه منبع آن را خوانندهء عزيز تفرس مىكند ، بر ضد اين عقيده منتشر ميكردند و فحشهاى آبدار بنووى و رميا و بخصوص اين خبرنگارش ميدادند . من يك ميزان الهواى سياسى ديگرى هم داشتم و آن صحبت‌هائى بود كه با مفخم - الدوله ميداشتم . وزير مختار ما هر روز براى كسب اخبار بوزارت خارجه ميرفت و در مراجعت صحبت‌هائى طرح ميكرد . اگرچه اين صحبتها شامل چيز قطعى نبود ، ولى سرهم رفته افكار وزارت خارجهء روس و بمناسبت همكارى با انگليسها ، افكار دولتين از اين صحبتها استخراج ميشد . از جمله روزى از من پرسيد : « اگر يكى از اين دو نفر رئيس ( سپهدار و سردار اسعد ) بخواهند شاه شوند ، چه بايد كرد ؟ » گفتم : « تصور ميكنم آنها يا لا محاله يكى از آن دو ( سردار اسعد ) عاقل‌تر از اين باشند كه بفكر چنين خيال خامى بيفتند و يقين است كه اين فكر باطل را ندارند . گذشته از اين ، هيچيك از اين دو نفر زير بار ديگرى نخواهد رفت . » گفت : « پس كار بسلطنت محمد عليشاه منجر خواهد شد ؟ اگر اينطور باشد اين همه زحمت و قشون‌كشى و تلف مال و جان براى چه منظور است ؟ » گفتم : « از سلطنت محمد عليشاه بگذريد ، زيرا آب او با آزاديخواهان محال است از يكجوى برود . » گفت : « پس براى سلطنت چه فكر خواهند كرد ؟ » گفتم : « چه مشكلى دارد كه سلطان احمد ميرزا ، وليعهد ، شاه شود و با نايب السلطنه كار كشور را بگزدانند ؟ » گفت : « نايب السلطنه يكى از اين دو نفر باشد ؟ » گفتم : « بازهم آنان را عاقلتر از آن ميدانم كه چنين جاه‌طلبى داشته باشند . من البته در پطرزبورغ و از افكار آزاديخواهان بىاطلاعم ، ولى تصور ميكنم آنها هم فكرى جز اين نداشته باشند . اين كار براى آزادى از هر چيز بهتر است زيرا شاه كوچولو را مىشود با رژيم جديد تربيت كرد و از او پادشاه مشروطه‌طلب خوبى براى آينده ساخت . »